محمد پوریا محمد پوریا ، تا این لحظه: 16 سال و 7 ماه و 15 روز سن داره

پوریا امید زندگی مامانی و بابایی

دوری پسر شیطونم و همسرم بهتر از جانم

سلام پسرم    الان چند روزه که با مامانی رفتین مشهد و بابایی به خاطر کار و دانشگاش نتونستش شما رو توی این سفر همراهی کنه                                              و این اولین باری که من از تو دورم البته قبلا به خاطر ماموریتهای که داشتم از مامانی دور بودم ولی از تو نفس بابا اولین باره می دونی پسرم وقتی از اداره برمی گردم خونه و کسی نیست که به پشواز من بیاد خیلی ناراحت و دلتنگ می شم و زمان برام مثل سالها می گذره ؛ البوم عکسای تو و مامانی رو میارم و ن...
27 مهر 1390

آش دندونی

سلام عزیزم میخوایم بری به عقب موقعی که تازه دندون در آورده بودی اونم تو 7 ماهگیت و ما رو مجبور کردی برات یه جشن بزرگ بگیریم البته با یکم تاخیر وقتی دندونات شد 4 تا( 2 تا بالا 2 تام پایین) درست وقتی که 8 ماهو تموم کردی  تو یه روز گرم پاییزی کارت دعوتو خودم طراحی کردم اینم کارت دعوت دندونیت عزیز دردونه مامی              چند تا دیگه هم طراحی کردم ولی همه میگفتند این قشنگتره .اینم دوتا عکس از پارک رفتن تو اون روز ولی آخر جشن خوابت گرفته بود و بد خلق شدی همش گریه میکردی به محض اینکه خوابیدی و یه چرت زدی اخلاقتم عوض شد بهتر شدی جشن خوبی بود  چون خیلی رقص...
23 مهر 1390

تشکر از خدا

سلام میلاد امام رضا(ع) مبارک کاش من یک بچه آهو می شدم                      می دویدم روز و شب در دشتها توی کوه و دشت و صحرا روز و شب                        می دویدم تا که می دیدم تو را بد حال شدن محمد پوریا جون: الهی مامان فدات بشه دو روز بود حالت بد بود انگاری مسموم شده بودی امروز خوب شدی دوباره به مامانی انرژی دادی وای خدا نمیدونم چرا اصلا حال و حوصله هیچ کاری و هیچ کسی رو نداشتم وقتی می...
17 مهر 1390

روز جهانی کودک

  سلام به پسر قشنگمون محمد پوریا جون   روز جهانی کودک رو بهت تبریک میگیم خیلی دوستت داریم لحظه لحظه عمرمون با تو کامله   روح زندگی مامانی و بابایی روزت مبارک   ...
16 مهر 1390

محمد پوریا

محمد پوریای من سلام محمد پوریای من الان هنوز ١٩ماهت نشده عزیزم بزرگ شدی قشنگ شدی خوشتیپ شدی... محمد پوریای من امید منو باباتی شاهزاده زندگیمونی محمد پوریای من از لحظه ورودت زندگیمونو پر رنگتر و با معناتر کردی محمد پوریای من... همیشه من  ازت اینا رو میپرسم... پسمل مامانی کیه کیه؟               مَ عزیز مامانی کیه کیه؟                  مَ خوشکل مامانی کیه کیه؟             مَ خوشتیپ مامانی کیه کیه؟...
12 مهر 1390

سفر شمال

    یه روز خوب آفتابی یعنی روز چهارشنبه 90.06.30 که روز تولد بابایی هم بود همراه با مامانی و دایی احمد و خاله فاطمه حرکت کردیم به سمت  شمال.  بابایی ساعت حرکت رو 3 صبح اعلام کرد و ما حرکت کردیم در بین راه بابایی خوابش گرفت و ما رو خدا حفظ کرد و خدا رو شکر از تصادف نجات پیدا کردیم بعد همه ما از خدا تشکر کردیم .هوا که روشن شد برای صبحانه در مینو دشت وایستادیم و بساط رو پهن کردیم و بعد از خوردن صبحانه به سمت بابلسر حرکت کردیم آخه مقصد اونجا بود چون به خاله آسیه از طرف اداره اش یه سویت برای چهار روز اجاره دادند ولی خودش به خاطر اینکه کار داشت نتونست با ما بیاد. شیرینک مامان تو هم که از اول سفر نخوابیدی با شیطونی و س...
12 مهر 1390

بارون

هوراااااااا آب بازی دیروز وقتی بارون اومد رفتی تو حیاط و زیر بارون این ورو اون ور می رفتی و شادی میکردی هی دادو بیداد میکردی و جیغ میزدی آخه آب بازی رو خیلی دوست داری هر وقت هم تو خونه حوصله ات سر میره یه لگن کوچولو پر آب میکنی و باهاش موهاتو سرتو صورتتو دستهاتو پاهاتو میشوری میشه گفت یه حموم کامل کامل  خوشگل مامانی خیلی دوستت دارم ...   ...
12 مهر 1390
1